تبلیغات
نماز، ذكر الله - مطالب خاطرات نماز

سر مقاله این هفته

Sample image

چطور نماز از فحشاء و منكرات نهى مى كند؟ در جواب مى گوییم این عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بیاورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه ... ادامه مطلب

به ذکر الله ؛ پایگاه تخصصی نماز خوش آمدید.

نماز شب

حضرت حجة الاسلام والمسلمین آسید محمد حسین مدرس در اصفهان فرمودند:

یك روز طلبه ها جشنى گرفته بودند از آخوند كاشى هم دعوت مى كنند كه در آن جشن شركت كنند،

ایشان هم تشریف مى آورند و تا دیر وقت مشغول بودند و براى نماز شب آقا خوابشان مى برد، و براى صبح از خواب بیدار مى شوند.

دوباره هفده ربیع طلبه ها جشن مى گیرند و آخوند را دعوت مى كنند كه تشریف بیاورند و این بار هم ایشان خوابشان مى برد.

شب در خواب حضرت رسول صلى اللّه علیه و آله را مى بینند و حضرت مى فرمایند:

ما دفعه قبل نهم ربیع را به خاطر شادى قلب دخترم زهرا سلام الله علیها تو را بخشیدیم كه نماز شبت ترك شد ولى هفدهم ربیع چرا خوابت برده بلند شو نماز شبت را بخوان .

منبع: كتاب داستانهایى از مردان خدا


نوشته شده در شنبه 15 فروردین 1394 03:37 ب.ظ
ارسال شده در: خاطرات نماز ،
دیدگاه ها : نظرات

مؤمن، نماز خوانده اى؟

در یكى از جلسات مجلس براى انتخاب رئیس الوزرا یا راءى عدم اعتماد، مدرس نمایندگان را مورد ارزیابى قرار مى دهد و مشاهده مى كند وكلاى طرفدار او در مقابل مخالفین یكنفر كسر دارند و مخالفین یك نفر بیشتر دارند. بنا به نقل حضرت آیت الله پسندیده مرحوم مدرس به وكیل سلطان آباد عراق (اراك كنونى ) مى گوید: مؤمن نماز خوانده اى ؟ نماینده مزبور مى گوید: خیر نخوانده ام (وقت نماز ظهر بود).


مدرس مى گوید: خیلى خوب بیا تا موقع ختم مذاكرات مجلس برویم در حوضخانه مجلس نماز بخوانیم - خود ایشان هم دائم با وضو بودند - وكیل اراك كه طرفدار مخالفین مدرس بود مشغول نماز خواندن مى شود ولى مرحوم مدرس بیرون مى آید و در حوضخانه را قفل مى كند و وارد مجلس مى شود و بدین گونه اكثریت مربوط به طرفداران او مى شود. وكیل اراك كه پشت در مانده بود، با سر و صدا و كوبیدن در استمداد مى طلبد تا آنكه مى آیند درب را باز مى كنند. وقتى كه او مى آید راءى گیرى تمام شده بود (1)

پی نوشتها:

1- كیهان اندیشه ، سال چهارم ، شماره 8، آبانماه سال 1366

منبع: كتاب داستانهاى مدرس


نوشته شده در دوشنبه 21 اسفند 1391 10:53 ق.ظ
ارسال شده در: خاطرات نماز ،
دیدگاه ها : نظرات

لگدكوب كردن مهر نماز!

بعد از ظهر بود و هنوز چند ساعتى از اسارتمان نمى گذشت . بعد از دستگیرى ، ما را بین دو خاكریز، نزدیك جاده جمع كرده بودند و هر از چند لحظه اى از گوشه و كنار، یكى دو نفر را كه به درد ما مبتلا شده بودند، آنان را نیز نزد ما مى آوردند. در آن جمع ،اكثراً بچه هاى گردان خودمان (امام رضا علیه السّلام) بودند كه در بین آنان كشتكار، معاون گردان و سیّد جمال، فرمانده گروهان ، و تنى چند از برادران مسؤ ول دیگر، به چشم مى خوردند.
آتش سنگین و درگیرى شدیدى كه با عراقیها داشتیم باعث شد تا به خود وعده بدهیم كه بعد از سبُك شدن آتش و آمدن نیروهاى كمكى ، سر و وضع خود را سامان داده و نماز را اقامه نماییم ، ولى دست تقدیر چنین بود كه سربازان عراقى از پشت به جاى نیروهاى كمكى به سوى ما بشتابند و آن طور كه خود دوست دارند و مى خواهند، سر و وضع ما را سامان دهند.
لذا این گروه كه دست بسته ، با سر و صورت خاك آلود و لبهایى كه از تشنگى و شدّت حرارت ، خشك شده بود در آنجا نشسته بودند، نه تنها غذایى نخورده بلكه نماز - این فریضه واجب - را بجا نیاورده بودند.

از طرفى ، خورشید آهسته ، آهسته انوار خود را از بیابان شوره زار فاو و اجساد مطهّر شهدا جمع مى كرد و تاریكى را نمایان مى نمود، بدین خاطر، بچه ها از سربازان عراقى درخواست كردند كه دستهایمان را براى نماز خواندن باز كنند، امّا همانگونه كه انتظار مى رفت ، گفتند:نماز ممنوع است
موضوع را به فرماندهان آنان گفتیم ، به تصور اینكه شاید با اختیاراتى كه دارند اجازه بدهند ما نمازمان را بخوانیم اما اى كاش هرگز نگفته بودیم ! چون از این درخواستِ ما سخت غضبناك و عصبانى شدند و اسراى دست بسته را به زیر مشت و لگد گرفتند! سپس برادران را یك - یك تفتیش كردند و از جیبهاى بعضى از برادران ، جانمازها را با مهرشان بیرون كشیدند.
درجه دار عراقى با یافتن مهر، آن را با خشم بر سرمان مى زد! آنگاه آن را بر زمین زده و لگدمال كرد! و با جانمازها كه معمولاً صُوَر عتبات عالیات و نیز آیات قرآن و ادعیه بر آن نوشته شده بود، با بى شرمى و وقاحت تمام ، دماغ خود را پاك مى كرد!!
در این میان ، اگر مهر از كربلا بود، حساسیّت بیشترى از خود نشان مى دادند. والبته در این مورد مى گفتند كه ما راضى نیستیم بر روى خاك كربلا نماز مى خوانید(!! (29/1/1367

منبع: كتاب در محراب اسارت


نوشته شده در یکشنبه 20 اسفند 1391 01:47 ب.ظ
ارسال شده در: خاطرات نماز ،
دیدگاه ها : نظرات

آب دادن اسب، در حال نماز

ابوحامد غزالى، از دانشمندان بزرگ اسلامى در قرن پنجم و ششم هجرى است . به سال 450 هجرى در توس زاده شد و پنجاه و پنج سال بعد (505 هجرى ) در همان جا درگذشت . زندگانى شخصى و علمى امام محمد غزالى، پر از حوادث و مسافرت‏ها و نزاع‏هاى علمى است . وى برادرى داشت كه به عرفان و اخلاق شهره بود و در شهرهاى ایران مى‏گشت و مردم را پند و اندرز مى‏داد . نام او احمد بود و چند سالى از محمد، كوچك‏تر . محمد و احمد، هر دو در علم و عرفان به مقامات بلندى رسیدند؛ اما محمد بیش‏تر در علم و احمد در عرفان.
محمد غزالى بر اثر نبوغ و دانش بسیارى كه داشت، از سوى خواجه نظام الملك طوسى، وزیر ملكشاه سلجوقى و مؤسس دانشگاه‏هاى نظامیه، به ریاست بزرگ‏ترین دانشگاه اسلامى آن روزگار، یعنى نظامیه بغداد، منصوب شد . وى در همان جا، نماز جماعت اقامه مى‏كرد و عالمان و طالبان علم به او اقتدا مى‏كردند. روزى به برادر كوچك‏تر خود، احمد، گفت: مردم از دور و نزدیك به این جا مى‏آیند تا در نماز به من اقتدا كنند و نماز خود را به امامت من بگزارند؛ اما تو كه در كنار من و برادر منى، نماز خود را با من نمى‏گزارى . احمد، رو به برادر بزرگ‏تر خود كرد و گفت: پس از این در نماز شما شركت خواهم كردم و
نمازم را با شما خواهم خواند.
مؤذن، صداى خود را كه گواهى به یكتایى خداوند و رسالت محمد (ص) بود، بلند كرد و همه را به مسجد فرا خواند. محمد غزالى، عالم بزرگ آن روزگار، پیش رفت و تكبیر گفت . احمد به برادر اقتدا كرد و به نماز ایستاد؛ اما هنوز در نیمه نماز بودند كه احمد نماز خود را كوتاه كرد و از مسجد بیرون آمد و در جایى دیگر نماز خواند. محمد غزالى از نماز فارغ شد و همان دم پى برد كه برادر، نماز خود را از جماعت به فرادا برگردانده است . او را یافت و خشمگینانه از او پرسید: این چه كارى بود كه كردى؟  


- برادر، محمد!آیا تو مى‏پسندى كه من از جاده شرع خارج شوم و به وظایف دینى خود عمل نكنم؟
- نه نمى‏پسندم .
- وقتى در نماز شدى، من به تو اقتدا كردم؛ ولى تا وقتى به
نماز خود، پشت سر تو ادامه دادم كه تو در نماز بودى .
- آیا من از نماز خارج شدم؟
- آرى؛ تو در اثناى نماز، از آن بیرون آمدى و پى كارى دیگر رفتى .
- اما من نمازم را به پایان بردم.
- نه برادر در اثناى نماز، به یاد اسب خود افتادى و یادت آمد كه او را آب نداده‏اند . پس در همان حال، در این اندیشه فرو رفتى كه اسب را آب دهى و او را از تشنگى برهانى. وقتى دیدم كه قلب و فكر تو از خدا به اسب مشغول شده است، وظیفه خود دیدم كه نمازم را با كسى دیگر بخوانم؛ زیرا در آن هنگام، تو دیگر در نماز نبودى و نمازگزار باید به كسى اقتدا كند كه او در حال خواندن نماز است .
محمد غزالى، از خشم پیشین به شرم فرو رفت و دانست كه برادر، از احوال قلب او آگاه است . آن گاه روى به اطرافیان خود كرد و گفت: برادرم، احمد، راست مى‏گوید . در
اثناى نماز به یادم آمد كه اسبم را آب نداده‏اند و كسى باید او را سیراب كند

پی نوشتها:

1- برگرفته از: همایى، جلال الدین، غزالى نامه، ص 403، به نقل از كمال الدین حسین خوارزمى، شرح مثنوى

منبع: كتاب حكایت پارسایان


نوشته شده در سه شنبه 29 آذر 1390 02:41 ب.ظ
ارسال شده در: خاطرات نماز ،
دیدگاه ها : نظرات
تعداد کل صفحات : 2 1 2

گالری تصاویر

Sample image
Sample image
Sample image
Sample image

درباره وبلاگ


اِنَّنِی أَنَا اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِی من «الله» هستم؛ معبودی جز من نیست! مرا بپرست، و نماز را برای یاد من بپادار! قرآن كریم، سوره طه، آیه 14

نماز در کلام اهل بیت

آمار و ارقام

بازدید امروز :
بازدید دیروز :